تبليغاتX
CUAUHTEMOC

CUAUHTEMOC

من.

صفحه ضمیر آدمیان پر از سیاه و سپید است

تا چیدمان مهره ها معنا یابد

...

امروز زندگی رازش را فریاد می زد:

بارش باران و تابش توامان خورشید

من

.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 18:55  توسط امین  | 

آرام بخواب

در عمق گَنگِ گُنگِ مستدیر پارک لاله

بودای کوچک!

رسم نیروانا گذشتن از تعلقات است

جاودانگیت مبارک

----------------------------------------

به پاس هم راهی 4 ساله ات در بزم دود و آتش

من

.


+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 18:51  توسط امین  | 

سرشک دیدگانم هم شور با تو بودن دارند

مزمزه می کنم

التهاب شور دوریت را

من

.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 13:18  توسط امین  | 

حالا من به کنار!

جواب سرو باغتان که اسممان را بر رویش حک کردی چه می دهی؟

من

.

---------------------------------------------------

پ.ن: صرفاً یک متن بود بدون شاهد مثال

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 1:29  توسط امین  | 

گم کرده ام

روزی،چیزی،جایی:

تجسم صنوبری احساسم را

در تبلور پنج انگشتی گرمایت

پیدا شده ام

در عمق سیاه نگاهت

من

.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم فروردین 1388ساعت 1:17  توسط امین  | 

امروز بند کفشم زیر پایم ماند

قدم از قدم برنداشتم:

استحاله ساده ضرورت ها به محدودیت ها

من

.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 2:29  توسط امین  | 

آینه ضمیرم را درهم شکستم تا هر ذره اش طرح تو گیرد

من

.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 17:27  توسط امین  | 

برگ زردی بودم، محکوم به سقوط از درخت خاطرات

پیش از آنکه به زمین افکنده شوم دل به نسیم مهرت سپردم؛

امروز بر بلندای آسمانم.

من

.

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 12:6  توسط امین  |