صفحه ضمیر آدمیان پر از سیاه و سپید است
تا چیدمان مهره ها معنا یابد
...
امروز زندگی رازش را فریاد می زد:
بارش باران و تابش توامان خورشید
من
.
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 18:55  توسط امین
|
من.
تا چیدمان مهره ها معنا یابد
...
امروز زندگی رازش را فریاد می زد:
بارش باران و تابش توامان خورشید
من
.
در عمق گَنگِ گُنگِ مستدیر پارک لاله
بودای کوچک!
رسم نیروانا گذشتن از تعلقات است
جاودانگیت مبارک
----------------------------------------
به پاس هم راهی 4 ساله ات در بزم دود و آتش
من
.
مزمزه می کنم
التهاب شور دوریت را
من
.
جواب سرو باغتان که اسممان را بر رویش حک کردی چه می دهی؟
من
.
---------------------------------------------------
پ.ن: صرفاً یک متن بود بدون شاهد مثال
روزی،چیزی،جایی:
تجسم صنوبری احساسم را
در تبلور پنج انگشتی گرمایت
پیدا شده ام
در عمق سیاه نگاهت
من
.
قدم از قدم برنداشتم:
استحاله ساده ضرورت ها به محدودیت ها
من
.
من
.
پیش از آنکه به زمین افکنده شوم دل به نسیم مهرت سپردم؛
امروز بر بلندای آسمانم.
من
.