تبليغاتX
CUAUHTEMOC

CUAUHTEMOC

من.

به سان پوسته آهکی یه تخم مرغ
حراستت کردم تا بزرگ شوی
تا خودت شوی
....
امروز درد عظیمی تمام وجودم را فرا گرفت
تو به من نوک زدی
و در من نقطه ای فرو ریخت

و برای تو
نقطه ای نورانی جلوه گر شد

نقطه آغاز تو
نقطه پایان من
من
.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 20:41  توسط امین  | 

.....
بابا آب داد.
بابا نان داد.
.....
بابا بصیرت نداد.
بابا اندیشه نداد.
.....
من آب ندارم.
من نان ندارم.
.....
من
.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 19:51  توسط امین  | 

تو چونان ابراهیم
بت های مرا یک به یک شکستی
و خود بت ذهن من شدی.
اما
دریغ!
که از خود شکستن عاجزی.
من
.
+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 13:12  توسط امین  | 

مستاجرین خوبی نیستید:
هر یک میخی به دیوار دلم می کوبید و می روید؛
غافل از اینکه جای آن همیشگی است.
من
.
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم فروردین 1387ساعت 22:43  توسط امین  |