تبليغاتX
CUAUHTEMOC

CUAUHTEMOC

PARADOXICAL

شب سردیست امشب
می رساند سوز خود تا استخوان اما
دلم گرم است و می سوزد
ز هرم داغ جانکاهم

خیالی نیست
شتابان آید و از آن شتابان تر
رود سوی عدم روز و شب تارم
ولی افسوس
در این روز و شبان خسته و مایوس
به دل تنها خیال پاک تو دارم
و خود هرگز نمی آیی

خیالی نیست
زمانه عصر ماها نیست
زمانه عصر من ها و منیت هاست
افول عشق های پاک
بهشت بی هویت هاست

خیالی نیست
دلم گرم است و می سوزد
ز سودای زمانی کای رسد روزی
که در آن قدر ما تقدیر را سازد
که هر کس سهم خود یابد
تو باشی سهم من آنروز
از این دنیای دون، دنیای دیوانه
ولی دانم که این رویا
خیال خام من باشد
و تو هرگز نمی خواهی
که در تقدیر تو باشم

خیالی نیست
نهادم بر دهان ملعون محبوبم
زدم آتش به جان خویش
کمی سرما ملایم شد
ولی دانم
که این آسایش کوتاه
بگیرد عاقبت جانم
ولی

خیالی نیست
من
.
+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم آبان 1386ساعت 22:0  توسط HEAUTON TIMOROUMENOS  |