توشه می بندم کنون
بهر رفتن تا تماشای بلندای حضورت در خیال
توشه می بندم کنون
بهر گم گشتن میان کوچه باغ سبز یادت
بهر یادت
بهر یادت کای بُوَد اندر بیابان دلم چون یک نهال
توشه می بندم کنون
توشه ای از جنس من
توشه ای پر از تمام بودنم با یاد تو
توشه ام پر از خیال پاک تو
توشه می بندم کنون
خستگی هایم کنار توشه ام
گریه های بی قرارم بهر تو
درد هایی پر عذاب
رنج هایی جان گداز
من همه بنهاده ام در گوشه ای از این اتاق
تا نباشد غیر یادت در کنار
توشه می بندم کنون
مقصدم رفتن ز این دشت غم انگیز ملال
مقصدم اوج خیال
مقصدم بازآمدن در کوی توست
توشه می بندم کنون
لیک می دانم که باز
پای لنگم - هرچه بین ما گذشت و هردومان تنها گذاشت-
گویدم:
توشه را بگشا که دیگر دیر شد بهر سفر
من
.
بهر رفتن تا تماشای بلندای حضورت در خیال
توشه می بندم کنون
بهر گم گشتن میان کوچه باغ سبز یادت
بهر یادت
بهر یادت کای بُوَد اندر بیابان دلم چون یک نهال
توشه می بندم کنون
توشه ای از جنس من
توشه ای پر از تمام بودنم با یاد تو
توشه ام پر از خیال پاک تو
توشه می بندم کنون
خستگی هایم کنار توشه ام
گریه های بی قرارم بهر تو
درد هایی پر عذاب
رنج هایی جان گداز
من همه بنهاده ام در گوشه ای از این اتاق
تا نباشد غیر یادت در کنار
توشه می بندم کنون
مقصدم رفتن ز این دشت غم انگیز ملال
مقصدم اوج خیال
مقصدم بازآمدن در کوی توست
توشه می بندم کنون
لیک می دانم که باز
پای لنگم - هرچه بین ما گذشت و هردومان تنها گذاشت-
گویدم:
توشه را بگشا که دیگر دیر شد بهر سفر
من
.
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 20:49  توسط HEAUTON TIMOROUMENOS
|

