-بله
-امکان نداره.................تورو خدا شوخی نکنید................وای ...... تشییع کی هست؟
[صحنه تاریکی محض و صدای مکرر تلفن ها که باهم ادغام می شوند]
.
[صحنه بهشت زهرا بالای یک قبر خالی که آماده پر شدن هستند.صحنه واید از کل افراد بالای قبر که همه بهت زده و ناراحتند. چند نفر همدیگر را دلداری می دهند.زوم روی دو نفر که صحبت می کنند.]
-بابا احمد که سنی نداشت.
-خیلی حیف شد. طفلی بسکه غصه خورد تموم کرد.
-بیچاره کسی رو هم نداره یه مراسم آبرو مند براش.....
[یک باره یکی وارد صحنه میشه که همه می ترسند جیغ می کشند از او دور می شوند.....]
-حسین ، حسین ، امکان نداره............
-مگه ما واسه مراسم تو اینجا نیستیم؟
-یعنی همش بازی بود؟
حسین: بازی؟[پوزخند]
[حسین بالای قبر خود می آید، تفنگ را از جیب بارانی اش خارج می کند و گلوله ای به مغزش می زند و درون قبر می افتد]
[صدای تیر و جیغ که در طی دو ثانیه محو می شود و سیاهی کامل صحنه و بعد...]
[دوربین از روی لبخندی که در صورت حسین درون قبر نقش بسته بالا می آید و فری از دو کارگر که با بیل خاک روی او می ریزند و جمعیت که همه نشسته اند و به یک گوشه می نگرند.....]
من
.